
*توجه این متن حاوی اسپویلر می باشد.
فرهنگ ژاپن و کیفیت صوتی و جلوه های بصری بعضی انیمه ها، از جمله ویژگی هایی هستند که من رو شیفته تماشای اونها کرده. البته این تابستان نتونستم انیمه معقولی پیدا کنم که مطابق با میلم باشه و تا تهش کنجکاو باشم و داستان رو کامل دنبال کنم. من گاهی اقرار می کنم من جداً طرفدار سبک رومنس نیستم ولی خب هر از گاهی ممکنه انیمه های سبک شوجو رو دنبال کنم. سعی کردم انیمه sign of affection رو مرداد ماه تماشا کنم ولی ادامه ندادم، شاید چون ویژگی رومنسش زیادتر از حد مجاز من بود D:

تابستان گذشت تا اینکه کاملا تصادفی با dangers in my heart آشنا شدم، البته چاشنی طنز این انیمه بود که توجه من رو جلب کرد. داستان در مورد یک پسر درون گرای خیلی خجالتیه که به چیزای دارک و سناریو های جنایی علاقمنده و مدام با خودش صحبت می کنه. این پسرک که قد کوتاه و مدل مو بانمکی داره روی قد بلند ترین دختر کلاسشون که خیلی شکمو هست کراش داره...
+ می تونم بگم که یکی از مهم ترین چیزهایی که تونست توی این تابستان مشوش یکم لبخند روی لبام بزاره دیدن این انیمه بود TT
Dark
جمعه ۲۹ تیر ۱۴۰۳
20:55 ~ Sofia

ژولای عزیزم، تو بالاخره از راه رسیدی و آغوش گرمت رو بهم هدیه دادی! ولی نه نه همون جا وایسا! نمی فهمی چقدر گرمی؟ نمی دونی منم از گرما متنفرم؟
آمممم شوخی کردم برگرد!! بهم نیاز داشتم! واقعا! بالاخره باید این پف چشم بخوابه و این خستگی از بین بره! اوه راستی، حق با توعه. مگه با دیدن فیلم و سریال این خستگی برطرف میشه؟ این پف چشم کمتر میشه؟ تازه بیشتر هم شده!!
می دونم شاید باور نکنی ولی برام مهم نیست. می خوام از زندگیم لذت ببرم. اگرچه این چند روز اوقات تلخی کردم ولی بهترم.

دیروز اتاقم رو تمییز کردم. بالاخرا این کتاب های کنکوری که سه وخرده ای سال نگهشون داشتم رو جمع کردم و توی غار (انباری) چیدم. کتابهایی که مدام با دیدنشون دژا وو می دیدم و توی خواب هم تسخیرم می کردن! من بالاخره آزاد شدم! و حالا هر کاری که دلم می خواد انجام میدم و دیگه کنکور نخواهم داد. با قطع میگم! دیگه تموم شد! حدس بزن الان دارم neoni گوش میدم. داره توی گوشم میگه I'm gonna make my own empire. خلاصه نئونی گوش میدم و سریال علمی تخیلی میبینم. من به خواسته ام می رسم. البته در کمال ناباوری!

می دونی وقتی آدم یه کاری رو برای مدت طولانی انجام بده خیلی بهش وابسته میده و نمی تونه ازش دل بکنه. شاید باورت نشه ولی یکم ناراحتم و ههم خوش حالم ولی نمی دونم چرا اینقدر احمق هستم. بالاخره باید بعد از این همه مدت تموم میشد! دیگه چقدر آخه تا کی؟؟؟؟؟؟ تغییر سخته آأم ها نمی خوان تغییر کنن! نمی تونن تغییر کنن! برای پیشرفت باید فداکاری کرد و قدم برداشت!

من به جلو قدم خواهم برداشت. آرزو دارم تلاش هام بی نتیجه نمونن. با آدم های جدید آشنا بشم و زندگیم کلا تغییر کنه و از این وضعیت بیرون بیاد. می خواهم خودمو پیدا کنم و حسابی تغییر کنم. +راستی لطفا نپرس این گربه ها اینجا چی می خوان! بذار بخشیم توی 15 سالگی بمونه! اگر بخش زیادی همین الان بیرون آمده دیگه به انیمه و کیپاپ علاقه ندارم.... ولی بذاراینجا از چیزای کیوت استفاده کنم. بذار یه جای زندگیم رنگی بمونه!!

تا یادم نرفته. البته بگذریم که پست رو به این هدف نوشتم! هفته بعد از کنکور سریال آلمانی Dark رو شروع کردم. محیط سریالش خیلی باحاله حتی با وجود اتفاق افتادن آخرالزمان توی این سریال بازم دلم می خواست کاش جاشون زندگی کنم! یه شهر سرسبز قشنگ توی آلمان به اسم "ویدن".
یکی به اسم "سجاد" توی گروه لگاریتم (گروه بچه های رتبه برتر 402) عکس یوناس (شخصیت اصلی سریال) رو برای پروفایلش انتخاب کرده بود و من که داشتم درصد های اردیبهشت رو پیگیری می کردم از این طریق با این سریال آشنا شدم. از تصمیمم راضی ام. سریال واقعا خوبی بود. اگرچه پیچیدگی های زیادی داشت ولی عاشقش شدم. درک آدم از زمان و مکان خیلی محدوده. ما دوتا واقعیت داریم! همون داستان گربه و ماده رادیواکتیو و سم رو به یاد بیار "اتم می تونه واپاشی بشه و ممکنه که نشه" - شرودینگر
اگه دنیاهای دیگه وجود داشت خیلی باحال میشد. حالا که سریال تموم شده افسردگی بعد از سریال گرفتم! یوناس و مارتا خودشون رو فدا کردن تا بقیه زنده بمونن. حالا می دونی درس نهایی این سریال چی بود؟
1. هیچ وقت برای چیزی که نمیشه بدست اورد تقلا نکن.
2. هیچ وقت به هر کسی اعتماد نکن.
3. نمیشه گذشته رو درست کرد.
+ راستی بیان رو کلا ول کردم. سایت مسخره بدرد نخور!! چه بهتر! من رو یاد خاطرات مسخره گذشته می انداخت ولی نمی دونم چرا اونجا مثل چی دنبال شادی ام؟؟
+ نمی دونم چرا شبیه نوجوون های 15 ساله دلم برای کراش غیرواقعی سریالیم تنگ میشه!
++ گررررمهه!!!!!

این جانب یه دانشجوی پزشکی درون گرا، خسته و به اصطلاح bored از زندگی هستم که برای خاکستری، تنها دوستم توی این دنیا، می نویسم تا کمتر احساس تنهایی کنم و افکار منفی بخشی از ذهنم رو نخورند.
⋆ ☁️ ⁺ 𝅄 ⛥ 🦋
می تونی با خوندن نوشته های من توی ماجراجویی های من شریک بشی، اگرچه به باحالی زندگی آدم های دیگه نیست. TT
. . . More