Adventures

Adventures

Diary of a dreamer

People

Sofia
پنجشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۴، 21:44
درحال بارگذاری..

قبل از نوشتن این پست نمی دونستم عنوانش رو چی بذارم چون تقریبا بین the night everything changes و یه عنوان رندوم دیگه مونده بودم چون امشب بازم مذاکرات بود و زندگی ما عملا بازیچه دست سیاستمدار ها ست و از آینده خودمون خبر نداریم نمی دونیم فردا چی میشه پس عملا معلوم نیست امشب چی میشه. خلاصه به این نتیجه رسیدم که در مورد مردم صحبت کنم چون حرفهایی هست که اینجا باید خاکشون کنم اگر بعد از اینکه اینجا کلی پر حرفی می کنم ده دقیقه بعدش دیگه یادم نمیاد چی نوشتم بعد یکی میاد بعد از چند روز یا هفته کامنت میذاره و من از خودم می پرسم من کی اینو گفتم؟ خنده داره نه؟ انگار اینجا حافظه دوم منه. چیزهایی رو به اینجا کات می کنم. ولی ترس از فراموش کردن خیلی ترس بدیه. مثلا دارم سری لاکوود رو تموم می کنم و دلم می خواد تا آخر عمرم تمامش یادم بمونه چی کار کنم؟ هر روز یه خلاصه ازش رو مرور کنم؟ آروم تر بخونمش تا دیرتر از ذهنم پاک بشه؟ ولی احساس می کنم خوندن با دیدن فرق داره چون اون داستانی که می خونی رو داری تصور می کنی تو مغزت تصویر سازی می کنی ولی وقتی فیلم میبینی کمتر از مغزت استفاده می کنی و یه سری تصویر و صدا می گذره و تو برای فهمیدن داستان از مغزت کار نکشیدی چون همش جلوی چشمهات اتفاق افتاد. حالا برای اینکه احساسات و تصوراتم رو حفظ کنم بعد از اینکه تمومش کردم میام اینجا یه خلاصه ازش می نویسم. نمی دونم چرا اینقدر دوستش دارم. این سری من رو بدجوری جذب کرده خصوصا جلد چهارم و پنجم که داستان جدی شد. لاکوود برخلاف کتاب های دیگه ای که تینیجر ها می خونن مثل رومنس های کلیشه ای و غیرواقعی داستان جذاب و رومنس ریز ولی عمیقی داره.

اه از انسان بودن متنفرم بدن ضعیف، ذهن محدود در فضا و زمان کوچیک! اگر یکی از من بپرسه از چجور آدمهایی متنفرم در جواب میگم کاش می پرسیدی از کدوم دسته خوشم میاد چون از اکثریت متنفرم. قبلا میگفتم آدمها احمق اند چون وقتی نوشته ای جایی بود افرادی ایراد های احمقانه ای ازش می گرفتن یا تحلیل هایی می کردن که آدم شاخ در میورد ولی جدید به این نتیجه رسیدم که اونها احمق نیستن فقط زبان همدیگر را نمی فهمند. مغز هر آدم به شیوه خاص خودش تحلیل می کنه و دانش و تجربیات هر آدم با یه آدم دیگه فرق داره. مثل این می مونه تو از جمع می پرسی این ابر شبیه چه شکلی است؟ هر کی یه چیز میگه، گل پروانه فیل و... چون مغز هر کی متفاوته. حالا فرض کن تو بیست خط متن می نویسی هر کی با مغز خودش اون رو تحلیل می کنه و پاسخی بر حسب توانایی ذهنش خودش رو بهت میده حالا ممکنه موافق تو باشه یا مخالف. این پاسخ می تونه علاوه بر توانایی ذهنی فرد به ارزش ها و اون چیزی که اون سعی داره از متنت استخراج کنه هم ارتباط داشته باشه. پس بحث کردن با آدمها از اولش هم اشتباهه، البته به اشتراک گذاری ایده ها اشتباه نیست ممکنه یکی هم نظرت وجود داشته باشه. هر چقدر از کلمات ساده استفاده کنی بازم ساده تر از شکل یه ابر که نیست. هست؟می بینی؟ بازم اختلاف نظر وجود داره. پس خفه شو. برای همین تصمیم گرفتم توی چنلم حرف نزنم چون نمی خواستم وارد بحث سیاسی با یه عده شم چون عملا فایده ای نداشت ولی به خاطر فعالیت سیاسی نکردن توی یک ماه صد نفر لفت دادن. اهمیت داره؟ نه. یکی جلوی من رو بگیره اینقدر توی چنل s اینقدر زر زر نکنم. چون ممبرهاش همکلاسی های احمقم اند. کاش دانشگاه تا ابد مجازی بود.